خرید بک لینک
روزی که سراسر شور و احساس بود.روزی که به خود می بالید و به دیگر روز های سال فخرفروش‌رسانیی می کرد. 24امین روز تیر ماه... روزی که فرزندی را به ایران زمین تقدیم کرده است؛فرزندی که ایران اسلامی را همچنان با نام جمهوری اسلامی سر پا نگاه داشته است؛فرزندی که هدیه ای از خدا برای بیدار کننده ی دل ها،خمینی کبیر(ره)،بود؛فرزندی که امید شیطان های بزرگ را نابود و آنان را به ناامیدی سخت گرفتار می کند؛ فرزندی که از نسل علی(ع) و هم نام علی(ع) است... سید علی الحسینی الخامنه ای... به راستی که چه فرخنده روزی اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:52

چشم ها نزدیک ترین چیز ها را نمی بیند؛در حقیقت،دیدن را از یاد برده اند... حتی آسمان هم دلسوزمان نیست؛حتی برای لحظه ای به ما لبخند نمی زند؛انگار سال هاست به زمین نگاه نکرده است...و مــــــــــــــــــا هم چون موجودات بی وزن پا در هوا در سکوتی گلوگیر و در آرامشی رنج آور هیچ تلاطمی برای رهایی از این بی وزنی نکردیم؛دریغ از یک حرکت؛دریغ از یک قدم... شاید...نه حتما کسی را از یاد برده ایم کسی که هرگز حتی لحظه ای ما را فراموش نمی کند؛این را اشک های وقت و بی وقت او شهادت می دهند؛اشک هایی که فقط و فقط برایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:52

قلبم با گذر ازکیلومتر ها راه به مقصد می رسد؛چه شیرین است نجوا های قلب در کنار بهترین بانو...بوی عطر و گلاب در هم شده است و حال و هوای عاشقی،سر تا سر حرم را پر کرده...اجابت های عاشقانه در گوشه گوشه را می نگرم که پاسخش چیزی جز رسم عشق و دلدادگی نیست... قلبم دریایی از مهر را در وجودش حس می کند و با صدایی سراسر احترام می گوید: "بانوی من،ای فاطمه ی معصومه(س)،تبریک و تنها تبریک......."با تشکر...یا حق...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:52

می شنوی؟ به نظر آشنا می رسد؛چنان که قلب را با خود همراه می کند...به راستی این چه صدایی است؟این صدا یا بهتر بگویم این زمزمه ی سراسر آرامش،کسی را صدا می زند..او کیست؟گوش هایم را به آن می سپارم که خالصانه می گوید:"لبیک اللهم لبیک...لبیک......"به خود می آیم و عاشقانه با صدا هم نجوا می شوم...در دل می گویم:"معبودم،مرا را بپذیر که تنها تو را دارم..... با این کوله بار،به تو امید بسته ام؛یا رب....."یادمان نرود عرفه،روز بازگشت به سوی میعادگاه عشق است...با تشکر...یا حق...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:52

رهبرا،تبریــــــک!24امین روز تیر ماه...روزی که فرزندی را به ایران زمین تقدیم کرده است؛فرزندی که ایران اسلامی را همچنان با نام جمهوری اسلامی سر پا نگاه داشته است؛فرزندی که هدیه ای از خدا برای بیدار کننده ی     دل ها،خمینی کبیر(ره)،بود؛فرزندی که امید شیطان های بزرگ را نابود و آنان را به ناامیدی سخت گرفتار می کند؛ جزئیات بیشتر درباره رهبرا،تبریــــــک!روزی، علیع، فرزندی، اسلامی، استفرزندیفرزندی که از نسل علی(ع) و هم نام علی(ع) است...                                                                  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 2:27

چشم ها نزدیک ترین چیز ها را نمی بیند؛در حقیقت،دیدن را از یاد برده اند... حتی آسمان هم دلسوزمان نیست؛حتی برای لحظه ای به ما لبخند نمی زند؛انگار سال هاست به زمین نگاه نکرده است...و مــــــــــــــــــا هم چون موجودات بی وزن پا در هوا در سکوتی گلوگیر و در آرامشی رنج آور هیچ تلاطمی برای رهایی از این بی وزنی نکردیم؛دریغ از یک حرکت؛دریغ از یک قدم... شاید...نه حتما کسی را از یاد برده ایم کسی که هرگز حتی لحظه ای ما را فراموش نمی کند؛این را اشک های وقت و بی وقت او شهادت می دهند؛اشک هایی که فقط و فقط برایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 2:27

قلبم با گذر ازکیلومتر ها راه به مقصد می رسد؛چه شیرین است نجوا های قلب در کنار بهترین بانو...بوی عطر و گلاب در هم شده است و حال و هوای عاشقی،سر تا سر حرم را پر کرده...اجابت های عاشقانه در گوشه گوشه را می نگرم که پاسخش چیزی جز رسم عشق و دلدادگی نیست...   قلبم دریایی از مهر را در وجودش حس می کند و با صدایی سراسر احترام می گوید: "بانوی من،ای فاطمه ی معصومه(س)،تبریک و تنها تبریک......."با تشکر...یا حق...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 2:27

به نظر آشنا می رسد؛چنان که قلب را با خود همراه می کند...به راستی این چه صدایی است؟این صدا یا بهتر بگویم این زمزمه ی سراسر آرامش،کسی را صدا می زند..او کیست؟گوش هایم را به آن می سپارم که خالصانه می گوید: "لبیک اللهم لبیک...لبیک......"به خود می آیم و عاشقانه با صدا هم نجوا می شوم...در دل می گویم:"معبودم،مرا را بپذیر که تنها تو را دارم.....                                     با این کوله بار،به تو امید بسته ام؛یا رب....."یادمان نرود عرفه،روز بازگشت به سوی میعادگاه عشق است...با تشکر...یا حق...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 2:27

این روز ها نفس کشیدن سخت است... هوا تا دور دست ترین فاصله ها آلوده به نظر می رسد؛هرچند،هر از گاهی پاک و صاف باشد... چشم ها نزدیک ترین چیز ها را نمی بیند؛در حقیقت،دیدن را از یاد برده اند... حتی آسمان هم دلسوزمان نیست؛حتی برای لحظه ای به ما لبخند نمی زند؛انگار سال هاست به زمین نگاه نکرده است... و مــــــــــــــــــا هم چون موجودات بی وزن پا در هوا در سکوتی گلوگیر و در آرامشی رنج آور هیچ تلاطمی برای رهایی از این بی وزنی نکردیم؛دریغ از یک حرکت؛دریغ از یک قدم... شاید...نه حتما کسی را از یاد برده ایم کسی که هرگز حتی لحظه ای ما را فراموش نمی کند؛این را اشک های وقت وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:45

چشمانم را می بندم و راهی سفر می شوم؛سفری به سوی نور. قلبم با گذر ازکیلومتر ها راه به مقصد می رسد؛چه شیرین است نجوا های قلب در کنار بهترین بانو...بوی عطر و گلاب در هم شده است و حال و هوای عاشقی،سر تا سر حرم را پر کرده... اجابت های عاشقانه در گوشه گوشه را می نگرم که پاسخش چیزی جز رسم عشق و دلدادگی نیست... قلبم دریایی از مهر را در وجودش حس می کند و با صدایی سراسر احترام می گوید: "بانوی من،ای فاطمه ی معصومه(س)،تبریک و تنها تبریک......." با تشکر...یا حق...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:45

صدایی می آید؛صدایی از دوردست ها اما به رسایی تمام! می شنوی؟ به نظر آشنا می رسد چنان که قلب را با خود همراه می کند... به راستی این چه صدایی است؟ این صدا یا بهتر بگویم این زمزمه ی سراسر آرامش،کسی را صدا می زند. او کیست؟ گوش هایم را به آن می سپارم که خالصانه می گوید: "لبیک اللهم لبیک...لبیک......" به خود می آیم و عاشقانه با صدا هم نجوا می شوم... در دل می گویم: "معبودم،مرا را بپذیر که تنها تو را دارم..... با این کوله بار به تو امید بسته ام،یا رب....."ادامه مطلب

برچسب: کوله بار گناه, نویسنده: حامد میرزاده تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:45

صفحه بندی